الهي
همه به تن غریبند و من به جان و دل غریبم،
همه در سفر غریبند و من در حضر غریبم.
الهی!
اگر بردار کنی، رواست، مهجور مکن،
و اگر به دوزخ فرستی رضاست، از خود دور مکن.
الهی!
عاجز و سرگردانم نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.
الهی! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را.
کریما! گرفتار آن دردم که تو درمان آنی،
بنده ی آن ثنا ام که تو سزای آنی من در تو چه دانم؟
تو دانی!تو آنی که گفتی من آنم! آنی.
الهی!
حاضری چه جویم؟ ناظری چه گویم
الهی!
همچون بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم.
الهی!
فاسقان زشتند،
زاهدان مزدور بهشتند
ای منعم و توّاب و ای آفریننده ی خلقان از آتش و آب،
فریادرس از ذلّ حجاب و فتنه ی اسباب شوریده و دل خراب.
بر رخ از خجالت گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و روی از شرم گناه زرد داریم،
اگر بر گناه مصرّیم، بر یگانگی مقرّیم.
در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز باران رحمت مبار.
و توبه ميكنم من از نماز خويش
اي خداي مهربان من ، دوباره توبه ميكنم ، ولي نه از گناه خويش بلكه
از نيايشم ، از عبادتم ، توبه از دعاي خويش و توبه ميكنم من از نماز خويش اي خدا .
از آن نماز خسته ام كه دل به صد هوا دويد و در حضور مهربان تو ناز
صد نگار را كشيد و عشق را نديد، ازآ ن نماز اي خدا توبه ميكنم.
از آن قنوت هم اي خداي مهربان كه كردم از تمام آسمان لطف تو طلب
، سكه اي و مركبي و خانه اي براي خويش و بود در كنار من كسي كه
خسته و گرسنه بود و هم غريب هيچ ياد از او نكرد اين دلم........ خدا
از آن قنوت توبه ميكنم.
از آن ركوع از آن سجود از آن دو چشم پر ز خواب از آن نماز بي
صواب از آن دعاي حبس گشته در حباب زندگي ، نه بندگي .اي خدا ، من از نماز خويش توبه ميكنم .
خداي من ، خداي مهربان من ، و توبه ميكنم از آن گرسنگي و تشنگي ز
روزه ام ، نبود آنچه خواستي نبود در سزاي تو و يا نبود لحظه لحظه
اش براي تو . در آن بهار عشق و بارش بهانه هاي بخششت به روي
شاخ و برگ هاي خاك خورده ي دلم فقط قرار بود كه خويش را به زير
بارشش سپارم و دگر تو كار خود كني ولي به زير سقف دلسپرده هاي
اين جهان پست و خسته جستم و چه زود جمع كردم از چهار سوي
خويش را مباد تا كه قطره اي مرا تر از لطافت بهشت بي رياي عاشقان
كند .مرا ببخش اي خدا كه باز توبه ميكنم .
ولي خداي مهربان ، فقط همين دو قطره اشك را ز من پذير كه هست
اين دو قطره اشك هستي ام ، نيايشم ، بهانه اي براي بخششم ، هديه اي
براي پيشگاه تو نبود جز همين دو قطره اشك سرد جاري از دو گونه ام .
مرا ببخش اي خدا از اين دو قطره اشك نيز توبه ميكنم .
خدایا
رحتمی کن تا ایمانم نام ونان برایم نیاورد،
قوتم بخش تا نانم و حتی نامم را در راه ایمانم به خطر اندازم"
"خدایا!
آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزاند
و
آن گاه از پس توده ی این خاکستر لبخند مهر اوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند."
"خدایا!
به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
و
مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم،
اما آن چنان که تو دوست داری.
خدایا!
چگونه زیستن را تو به من بیاموز،
چگونه مردن را خود خواهم آمو خت"
"از نیایش های دکتر علی شریعتی